طنز یا واقعیت حرفه حسابداری

2
100605 این مطلب رو نوشت. 25 اُكتبر 2014

تو بخوان قصه مردان حساب و عدد و سود و زیان و قلم و ثبت و سیاق، کز همان روزهای نوروز در انبار بمانند و بگیرند و ببندند و شمارند و نویسند دو صد مشق در آن دفتر پیچیده به قیطان، که اگر خط بخورد یا که شود دیر، بهراسند از آن هیبت، آن هیات سه مرد قلندر، همان هیات تشخیص علی الراس و اگر مانده حسابی نشود جمع، بر سر و صورت خود جمله بکوبند و دو صد لعن فرستند بر آن مرد ونیزی، همان لوکا پاچيولی، که همه تی اکانت و دو طرف ثبت حساب از کرامات و افاضات هموست. آن دگر خرده بگیرند از آن دسته اول که چرا آن ننوشتی و دگر چیز نوشتی که اگر این بشود شرط و شروط است و عدم، رد نظر. هرگه این مرد سیه روز شود دیر به خانه، بخرامد به اتاقی و چپد زیر لحافی که بماند در امان از خم ابروی زن و طعنه فرزند، که چه شد سهم تو از آن همه اعداد که بنوشتی و زدی جمع و چه شد وعده دریا و لب آب و نه حتی دو قدم پارک. این چه حرفه ست که نه چون کله پزان صنفی و جایی و نه چون آن مرد قدم رنجه به بازار مالی و منالی و نه یک باغ و حیاطی، که اگر یار برفت و تو در سوگ نشینی، آن جنازه تو به غسال سپاری که گزارش سر موقع توبه مجمع برسانی. پس بگفتا گنهم چیست که جز این حرفه ندانم. این حرفه همان حرفه محبوب جهان است که در این دیر خریدار ندارد. من نه آن میرزا نویس در دکان و دم حجره ی آن بی هنرم، من دگر ممبر آن آیفک بین المللم. آخر قصه: آخر قصه همه غصه و بس ناله نی که خراج دولت از آن سود به توافق به سر آید و در آن مجمع غدار بخورند و بگفتند و شنودند و دو صد سود و دو پاداش به تقسیم سپردند و ندیدند از پس پرده ی اعداد و رقم، آن همه خون جگر، دربدری، سوته دلی. به نقل از وبلاگ حسابدار خبره

1 نظرات
1
100557 این مطلب رو نوشت. 25 اُكتبر 2014

در حیرتم از خود که این‏گونه از وادی ارقام به اشعار شده‏ ام دلخون بدهکار، اسیر بستانکار بی علت و دلیل حسابدار شده‏ ام سال‏ها خواندم تراز و سود و زیان حالا اسیر مالیات و انبار شده ‏ام خلاص این نشده به دام دیگری ‏ام آرسن لوپنی تمام عیار شده ‏ام از آب حوض بلدم تا شیر مرغ آشپز، مهندس، پرستار شده ‏ام به هزینه آب می‏دهم به سود، دارو ناجی دفاتر بیمار شده‏ ام برای مبادی دلخواه می‏پزم دفتر بفرمایید شام، سرآشپز بازار شده ‏ام تهاتر، طبقه‏ بندی، حذف یا تعدیل قیچی، و چسب، و پرگار شده ‏ام اگر شرکتی هم به هوا بشود اولین است که بر دار شده ‏ام حالا فکر بد نکنید چرا مشغولم از ترس آخر تیر پرکار شده ‏ام تعطیلات تابستان همه در سفر و من عزادار نرفتن تور و گردش شده ‏ام برایتان عجیب نیست که چرا شاعر شعرهای بودار شده ‏ام قسم به پاچولی، و هندریکسن از رقص ارقام نابه‏هنجار شده‏ ام

آخرین ویرایش 25 اُكتبر 2014

samir karamkhani


261 نفر از 625 عضو ما 1162 بار در مباحثه ها نظر ارسال کرده اند.